Articles on this Page
- 08/27/09--23:29:_و تباهی آغاز...
- 08/27/09--23:30:_روزی که تو...
- 08/27/09--23:31:_صحیفه ی...
- 08/28/09--03:59:_بشارت ظهور در...
- 09/02/09--03:47:_داستان تشرف...
- 09/14/09--00:46:_بشارت ظهور در...
- 09/14/09--00:47:_بشارت ظهور در...
- 09/20/09--23:16:_Article 2
- 10/21/09--13:08:_Article 1
- 10/21/09--13:28:_Article 0
More Channels
- Feb 23: backpage.com | salon/spa jobs |...
- Feb 23: Twitter / Favorites from jenyang
- Nov 25: Featured Listing Feed
- Feb 22: منتدى التاريخ
- Nov 25: vince's Site
- Jan 5: MJJ-FOREVER - Komentáře
- Nov 24: METABOLIC×JUNKIE
- Feb 22: 13番さんのあな ―...
- Nov 25: SPEAK NOW ♥
- Nov 25: ورنا
- Feb 20: Virginia News Press | Virginia...
- Nov 25: Reacties voor Liesbeth van der...
- Nov 25: 王金元
- Nov 25: ROR Sitemap for...
- Nov 24: アマゾン一直線...
- Feb 16: AFRO ROOTS★
- Nov 24: 通訳・翻訳ハッピーラ...
- Nov 24: 3900incomeで生涯収入を月...
- Nov 25: Uncle Ray's Corner
- Nov 25: The UPLB Jocks |...
- Nov 25: CaThY
- Nov 25: Van's Site
- Nov 25: vinci_dgreat... simply great.....
- Nov 25: vintage cabin
- Nov 25: Visiems
- Nov 25: Vicente jr.'s Site
- Nov 25: Vu
- Nov 25: wan's Site
- Nov 25: OJ
- Nov 25: صفا سیتی - safa city -...
- Dec 25: アフィリで目指せ月収20...
- Jan 23: アイのぴーちくぱーち...
- Jan 9: amorekunの気まま日記
- Nov 24: 青山さつきブログ♪
- Feb 21: 上原彩子オフィシャル...
- Nov 24: BRAND Polish Style...
- Feb 13: ♪のほほん子育て日記♪
- Feb 4: 風藤松原オフィシャル...
- Feb 9: Government: Transportation
- Feb 21: Business: Real Estate
- Nov 25: Comments for Thinking Unenslaved
- Dec 30: likeabrokentv
- Dec 23: Ищу работу няни в...
- Nov 25: Comments for UW Space Place
- Jan 12: Программные...
- Nov 25: Reaper
- Nov 25: Still Visible
- Feb 22: Vimeo / Maxim Zhestkov's videos
- Nov 25: ♠ vino ♠
- Nov 25: - Latest Popular Stories,...
|
|
Are you the publisher? Claim this channel |
|
Channel Description:
Latest Articles in this Channel:
- 08/27/09--23:29: و تباهی آغاز یافت (chan 2688640)
- 08/27/09--23:30: روزی که تو بیایی (chan 2688640)
- 08/27/09--23:31: صحیفه ی ابراهیم (chan 2688640)
- 08/28/09--03:59: بشارت ظهور در کتاب مقدس تورات (chan 2688640)
- 09/02/09--03:47: داستان تشرف علی بن مهزیار اهوازی به پیشگاه امام عصر (chan 2688640)
- 09/14/09--00:46: بشارت ظهور در کتاب زکریای نبی (chan 2688640)
- 09/14/09--00:47: بشارت ظهور در انجیل متی (chan 2688640)
پس پای ها استوار تر بر زمین بداشت , تیره ی پشت راست کرد , گردن به غرور برافراشت , و فریاد برداشت : اینک من ! ادمی ! پادشاه زمین!
و جانداران همه از غریو او بهراسیدند , و غروری که خود به غرش او پنهان بود بر جانداران همه چیره شد , و آدمی جانوران را همه در راه نهاد , و از ایشان برگذشت , و بر ایشان سر شد از آن پس که دستان خود را از اسارت خاک باز رهانید .
پس پشته ها و خاک به اطاعت آدمی گردن نهادند , و کوه به اطاعت آدمی گردن نهاد , و دریاها و رود به اطاعت آدمی گردن نهادند , و تاریکی و نور به اطاعت آدمی گردن نهاد , همچنان که بیشه ها و باد و آتش آدمی را بنده شد , و از جانداران هر چه بود آدمی را بنده شدند در آب و به خاک و آسمان ؛ هر چه بودند و به هر کجای , و ملک جهان او را شد و پادشاهی آب و خاک او را مسلم شد , و جهان به زیر نگین او شد به تمامی , و زمان در پنجه ی قدرت او قرار گرفت , و زر آفتاب را سکه به نام خویش کرد از آن پس که دستان خود را از بندگی خاک بازرهانید .
پس صورت خاک را برگردانید , و رود را و دریا را به مهر خویش داغ برنهاد به غلامی , و به هر جای با نهاد خاک پنجه در پنجه به ظفر , و زمین را یکسره باز آفرید به دستان , و خدا را هم به دستان به خاک و به چوب و به خرسنگ , و به حیرت در آفریده ی خویش نظر کرد چرا که با زیبایی دست کار او زیبایی هیچ آفریده به کس نبود , و او را نماز برد چرا که معجزه دستان او بود از آن پس که از اسارت خاکشان وارهانید .
پس خدای را که آفریده ی دستان معجزه گر او بود با اندیشه ی خویش وانهاد , و دستان خدای آفرین خود را که سلاح پادشاهی او بودند به درگاه او گسیل کرد به گدایی نیاز و برکت
کفران نعمت شد , و دستان توهین شده آدمی را لعنت کردند چرا که مقام ایشان به سینه نبود به بندگی
و تباهی آغاز یافت..............
روزی که ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود بوسه است
و هر انسان برای هر انسان برادری است
روزی که دیگر درهای خانه یشان را نمی بندند
قفل
افسانه ای است
و قلب
برای زندگی بس است
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف به دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف زندگی است
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم
روزی که هر لب ترانه ای است
تا کمترین سرود بوسه باشد
روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهامان دانه بریزیم............
ومن آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم
سید بن طاووس در کتاب اقبال روایت کرده وقتی که صحیفه ی ابراهیم را گشودند در آن چنین بیان شده بود ابراهیم را به دوستی برگزید و او را با صلوات و برکات شرف داد و نبوت و امامت را از ذریه ی او برگزید و او را وارث تابوت آدم که از علوم و حکمت های الهی مملو است گردانید .
چون ابراهیم در آن تابوت نظر کرد در آن خانه هایی برای هر یک از انبیای مرسل و اوصیای ایشان دید و خانه ی حضرت محمد را دید که آخر همه ی پیغمبران است و جانب راست او وصی آن حضرت علی بن ابی طالب (ع) است پس گفت خداوندا ایشان چه کسانی هستند ؟
وحی آمد : ای ابراهیم ! این بنده پسندیده و برگزیده ی من است او فاتح و خاتم است و او نیز وصی و وارث فاتح و خاتم من است
ابراهیم پرسید فاتح و خاتم به چه معناست ؟
حق تعالی فرمود : ای ابراهیم !محمد (ص) نیکوترین مخلوقات من است و کتاب وجود ممکنات را با او گشودم زمانی که آدم میان آب و گل بود او را به نبوت برگزیدم به این دلیل او را فاتح نامیدم .
زمانی او را برای کامل شدن دین خود بعد از بعثت همه ی پیامبران مبعوث می کنم و پایان رسالت پیامبری را به او می دهم همچنین او را خاتم نامیدم و علی (ع) برادر و وصی او و صدیق اکبر است ایشان را برگزیدم و صلوات و برکات خود را بر هر دو فرستادم و ایشان را از هر عیب و نقصی پاک گردانیدم آنان و ذریه ی ایشان را پیش از آفرینش زمینو آسمان و هر آنچه در آن است پاک گردانیدم .
سپس ابراهیم به 12 نور درخشان که در نهایت حسن زیبایی بودند نگریست و پرسید : پروردگارا مرا با نام این انوار که به نور محمد (ص) و علی (ع) نزدیک است آشنا کن !
وحی آمد : این کنیز من و سلاله ی پیغمبر من صدیقه ی کبراست . ذریه و نسل پیغمبرم محمد (ص) را از دودمان او و شوهرش قرار دادم و این دو حسنین هستند و آن کسان دیگر ذریه ی ایشان می باشند همه را نام برد تا به حضرت قائم (عج) رسید و او کسی است که به وجود ظهور او رحمت خود را در زمین می گسترانم و بندگان خود را با دین خود زینت می دهم و این زمانی است که از رحمت من مایوس شده اند ای ابراهیم ! هرگاه بر محمد صلوات فرستادی بر اوصیای او هم صلوات بفرست.
در تورات موجود آیاتی آمده است که بشرت ظهور حضرت ولی عصر(عج) را چنین توصیف کرده است : زمانی که هاجر مادر اسماعیل از ساره گریخت و در بیابان برسر چشمه آبی نشسته بود فرشته ی الهی با او سخن گفت و دلداریش داد و او را به گذشت امر نمود و مژده ی بشارت امری بزرگ را به او داد و فرمود : او را بر همه مسلط می گردانم و همه را محتاج منتظری که هنوز نیامده است می کنم و به اتفاق یهود و نصارا در زمان ظهور او این سلطه ی عمومی بر کل اهل عالم پیدا خواهد شد .
همچنین در تورات آمده است که ابراهیم به خداوند گفت ای کاش اسماعیل در حضور تو زندگی می کرد .
حق تعالی به او فرمود : زوجه ات ساره برای تو پسری خواهد آورد و تو نامش را اسحاق بگذار و من هم بر عهد خود می مانم تا ذریه ی او بعد از او عهد ابدی باشند
در مورد اسماعیل دعای تو را اجابت می کنم و او را برکت می دهم و از او دوازده رئیس به دنیا می آید و امتی بزرگ از او به وجود می آورم و لیکن عهدم با ساره استوار می سازم و او سال آینده در این وقت خواهد زایید . بعد از بشارت دادن خداوند از تولد اسحاق به ابراهیم (ع) و اینکه او پادشاه خواهد شد و قومی بزرگ از او به وجود می آیند و از نسل او پیغمبران به وجود می آیند ابراهیم (ع) برای اسماعیل دعا کرد و زندگی جاوید برای او خواست ؛ حق تعالی فرمود : من پروردگار هستم و عهدی که با اسحاق و ذریه ی او کرده ام در زمان طولانی اجابت می کنم اما دعای تو را در حق اسماعیل شنیدم و اجابت می کنم و او را برکت می دهم و نیرومند و قوی می گردانم که 12 بزرگ از او متولد شوند .
در این سخن نظر مفسران این است که مقصود از دوازده بزرگ ؛ دوازده امامان معصوم است که از نسل اسماعیل (ع) بودند و سلطنت الهی تا قیام قیامت در قائم ایشان است .
در تورات بیان شده است : بعد از جدا شدن لوط از ابراهیم (ع) خداوند به ابراهیم (ع) فرمود : چشم های خود را بگشا و اطراف این مکان را که در آن مقام داری از شمال جنوب شرق و غرب ملاحظه کن و تمام این زمین را که می بینی به تو و اولاد تو تا آخر عالم خواهم داد .
همچنین در تورات ذکر شده که خداوند به ابراهیم فرمود : از سرزمین و ولایت و خانه ی پدری خود به سوی سرزمینی که به تو نشان می دهم بروکه از تو قومی بزرگ بوجود آورم و نام تو را بزرگ گردانم و به آنان که از تو اطاعت کنند نعمت دهم و دشمنان تو را لعن و نفرین رسانم و همه ی قبائل جهان را به وسیله ی تو آباد سازم .
ونیز در تورات آمده : ابراهیم (ع) پس از شکایت به درگاه حق تعالی از نداشتن فرزند و وعده ی خداوند به او برای کثرت نسل و ذریه به اندازه ستارگان آسمان خداوند به او خبر می دهد که فرزندان او به دو گروه خواهند بود.
گروه اول : بنی اسحاق هستند که 400 سال در رنج و تعب خواهند بود
گروه دوم : بنی اسماعیل هستند که در خدمت دین خداوند خواهند بود و بعد از زلت به مقام و ثروت و عزت نایل می شوند که این وعده در دوره ی چهارم است . همچنین می فرماید : آفتاب غروب می کند و ظلم و ستم تمام جهان را می گیرد در این زمان چراغی مشتعل از میان تاریکی ظهور می کند .
اینک بیا و رمز وصال را از علی بن مهزیار اهوازی بازپرس که 20 بهار از عمر خویش را در تکاپوی دیدار یار سپری می کند و هر سال با عزمی جزم به عشق رخسار نگار و سودای روی دلدار راهی سرزمین وحی می گردد و جان و دل در طواف خانه خدا می بازد .
آنگاه که آشنایی می یابد و نشان یار پرده نشین را از او می جوید چنان پاسخی می شنود که تار و پود وجودش را در می نوردد : (( او نسبت به شما در پرده و حجاب نیست بلکه بدی کردار شما او را از شما دور کرده و در پرده و حجاب قرار داده است ))
و آنگاه که اجازه ورود برایش صادر و به خیمه گاه نور وارد می شود پس از عرض سلام و درود محبوب در آغازین فرازهای گفت و گو با کلامی کران تا به کران رحمت چنین می نوازدش : (( پسر مهزیار هر صبح و شام در انتظارت بودیم پس چه چیزی دیدار ما را از تو دیر و دور کرد ؟!))
بهانه ای می جویدش سرگشته و حیران از آن همه عشق بی پایان و چنین می گویدش : ((فدایت شوم تا به حال نیافته بودم راهنمایی را که به سویت رهنمونم شود )) سکوتی معنادار راز گویی دلدار و بازگویی رمز 20 سال انتظار : (( این گونه نیست ! و بلکه ایراد کارتان در این است که به ثروت اندوزی پرداخته اید ! بر مومنان فقیر و بی نوا تکبر کرده بر آنان سخت گرفته و مایه ی حیرت و حیرانی ایشان را فراهم ساخته اید ! و از آشنایانتان بریده اید !.... و اینک تو را چه عذر و بهانه ای مانده است ؟!))
و پسر مهزیار غرق حیرت و حیرانی در آستان چشم بینای الهی چاره ای جز اظهار عجز و خاکساری نمی یابد (( سرور و مولای من ! تنها راه مانده برای من توبه توبه بازگشت بازگشت))

بشارت ظهور در کتاب زکریای نبی این گونه بیان شده است : روزی رد درگاه خداوند ظاهر است نه روز می باشد و نه شب بلکه زمانی است در وقت غروب که روشنایی ظاهر می شود .
بدان که این حالت اشاره به زمان غیبت مهدی موعود دارد زیرا ایشان در پس پرده مانند زمان غروب آفتاب است که تابش نور خورشید وجود دارد اما قرص آن مشاهده نمی گردد همچنان که انوار فیوضات حجت بر عالم می تابد اما وجود گرامی ایشان از دیدگاه مردم خارج است .
همچنین زکریای نبی فرمود : ای ولایت سلام شادباش ! ای بیت مقدس خوشحال باش ! ÷ادشاه تو که راستگو و شفاعت کننده گنهکاران است به سوی تو خواهد آمد او فقیر است و بر الاغ سوار می شود و اسبان نیرومند را از میان یهود نابود می کند و اسلام را میان طوایف عجم منتشر خواهد کرد اختیار او ا دریا ها به انتهای زمین خواهد رسید .
در انجیل متی باب بیست و پنجم پیرامون ظهور بشارت هایی داده شده است :
شما را از پیش به چیزی خبر می دهم . بنابراین اگر به شما بگویند که در صحراست باور نکنید زیرا مانند برق از شرق ساطع می شود تا در مغرب ظاهر گردد ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد
در آن ایام است که آفتاب تاریک می گردد و نور ماه منقطع می شود و ستارگان فرو می ریزند در این هنگام علامت پسر انسان در آسمان ظاهر می گردد که بر ابر های آسمان سوار شده است . او با شکوه و قدرت می آید و فرشتگان با صدای بلند فرستاده و برگزیدگان او را به افلاک مژده خواهند داد و پس از این است که درخت انجیر شاخه اش نازک شده و برگ می آورد و خواهند فهمید که تابستان نزدیک است زمانی که شما این علایم را ببینید خواهید فهمید که آمدن او او نزدیک و راست است .هم چنین در آیات 42 تا 44 بیان شده است : بیدار باشید زیرا نمی دانید در کدام ساعت خداوند می آید لیکن این را بدانید که اگر صاحب خانه می دانست که چه موقع از شب دزد می آید بیدار می ماند و نمی گذاشت دزد او را غافلگیر کند شما نیز آماده باشید زیرا نمی دانید در چه موقع پسر انسان می آید .در باب 13 آیه 31 چنین گفته شده : آسمان مثل دانه ی خردلی است که شخصی آن را در مزرعه ی خویش بکارد ولی چون رشد کند بزرگترین گیاه استو چنان درختی می شود که مرغان آسمان آمده و در شاخه هایش آشیانه می کنند .
چنان که روشن است مراد از کشت کننده ی دانه ی خردل حضرت رسول خدا (ص) می باشد که دین اسلام را کشت داده است و مراد از رشد دانه ی خردل و بزرگترین گیاه بودن زمان ظهور حضرت حجت است که در زمان آن حضرت دین اسلام چنان رشد می کند که همه مردم این دین را می پذیرند و شریعتی به جز اسلام نخواهد بود و مراد از مرغان هوا ملائکه می باشند که در آن زمان با جنیان و آدمیان همه در خدمت آن حضرت خواهند بود
سلامی ساده و صمیمی به تو و خبر خوش آمدنت و به روزی که وعده طلوعش را همه ستارهها میدانند.
هنوز هم چشمهای همیشه منتظرم در خیابانهای سوخته آسمان به دنبال نشانهای از تو میگردند.
نه پرندهای آواز میخواند نه صدایی از فرشتهای بگوش میرسد. تنهاترین صدا طنین ضربان قلب من است که با هر ضربه ای که مینوازد عقربههای لعنتی را به جلو میفرستد.
لحظههای بی تو بودن چقدر کُند میگذرند!
امشب به قدر تمام ثانیههای له شده دلتنگت هستم. از تو هیچ نمی خواهم فقط برایاین پرندههای بی زبان انتظار کمی مهربانی بریز! همین!...

اي تك سوار جاده عشق !!! اي سبز ترين موعود !!! راهي نمانده تا سرودن آخرين ترانه ی انتظار فاصله اي نيست از كلبه سرد انتظار تا قصر زيبا ي وصال اي كبريايي ترين سجاده ی نياز نماز نيمه شب هاي نيايش را به عشق تمناي تو به قامت مي ايستيم هر صبح كتاب خواب را به عشق روي تو مي بنديم و پنجره چشمانمان را رو به باغ ياد تو مي گشاييم و فصل روز رمان زندگي را با اللهم ارني الطلعة الرشيدة آغاز مي كنيم و به شوق رويشي دوباره زير لواي سبز تو بذر اميد بر زمين زندگيمان مي افشانيم چرا كه آمدنت را باور داريم و به تقدس همين باور است كه هر جمعه دروازه هاي نگاه هامان را به چراغ هاي انتظار آذين مي كنيم گره دل ها را بر غرفه هاي جملات ندبه مي بنديم و از فضاي نمناك چشم ها پلي مي زنيم تا سايه بان مژه ها و بر قلب كتاب دعا شبنم اشك مي كاريم به يمن رسيدن سبز ترين جمعه ی تاريخ كه تو از راه مي رسي و به تاسي از فتح مكه، در فتح الفتوحي ديگر دروازه هاي عشق را فتح مي كني مولا جان !!! تو را به حرمت مسافران جاده ی انتظار تو را به حرمت عاشقان منتظر و منتظران عاشق تو را به حرمت بال و پر خاكي كبوتران آن مزار بي نشان و به حرمت ناله هاي فاغث يا غياث المستغيثين از پشت پرده ی غيبت در آي و به كنعان ديده ها قدم بگذار و خلعت سبز طلعتي جاويد را به افق قلب هاي منتظران شیعه بپوشان
مولا جان !!! مگر نمی دانی ؟!؟ مگر نمی بینی ؟!؟ می دانم که می بینی می دانم که می دانی روزگار نامراديهاست و زمانه، تكرار قصه ی سرنوشت فرزندان آدم هر روز هابيلي در آتش كينه ی قابيلی مي سوزد و هنوز صداي محمد صلی الله علیه و آله از وراي قرن ها گذر زمان من كنت مولاه فهذا علي مولاه را فرياد مي زند واني تارك فيكم الثقلين را قرائت مي كند و كبودي ياسها در خم كوچه هاي غربت تكرار مي شود و هر گوشه از جهان سقيفه اي وسقيفه نشينان بسيار عليِّ از دست بالا رفته در غديرِ ولايت خانه نشيني را به ارث مي برد و كبوتران چاهي از لابه لاي صفحات ورق خورده ی تاريخ هنوز آماده ی شنيدن ناله هاي غريبانه اند كل يوم عاشوراست و در پي شكستن ديوارهاي صوتي تكرار دريده شدن حلقوم هاي شش ماهه و آسمان هر روز پذيراي مشتي خون پابرهنگان تاريخ در جستجوي رد پايي از قافله ی ناقه هاي عريان زينب اند و جام ها مست از شراب خون انسان ها آيا هنگام آن نرسيده است كه بر واژه ظلم و ظالم خط بطلان بكشي آيا نرسيده، زماني كه، حجاب غيبت از چهره بركني و ذوالفقار عدالت را از قفس نيام رها كني بیا بيا اي موعود همه ی اعصار و قرون بيا و فهذا علي مولاه را تفسير كن براي آنان كه غدير را در بخ بخ يا علي خلاصه كرده اند برای آنانکه جغد وار ناله ی رهایی از قیومیت ولایت را سر می دهند بيا تا كربلا در مظلوميت خود به دور غريبي حسين چرخ نزند و قافله ی زينب بي قافله سالار سفر نكند بيا و با و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا ستمديدگان جهان را بر اريكه ی قدرت بنشان بيا كه سرير عدالت در انتظار قدومت بي تاب و بي قرار است